اربــ ــ ــعـ ــ ــ یــ ــ ــ ــــن
نام شاعر : اقا مخلص آبادی
چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من
باز هم آمده بالای سرت همسفرت
خواهرت معجر خود را به سرت بست ولی
نگرانم که چرا خوب نشد زخم سرت
آنقدر سوخته این صورت افسرده ی من
که کسی کرده کنیز تو خطابم آقا
حق نداری که تو این بار مرا نشناسی
مادر طفل صغیر تو ربابم آقا
مثل پروانه ببین دور و برم می چرخند
همه زن های حرم از سر دلداری من
قطره ای آب حرام دو لب خشک رباب
آسمان محو تماشای وفاداری من
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ دی ۱۳۹۰ ساعت 22:15 توسط هلنا
|
باران که می بارد؛